تبليغاتX
وبلاگ روستای چهارچریک
 
   

 

وبلاگ روستای چهارچریک
 
» 90/09/01 - 90/09/30
» 90/08/01 - 90/08/30
» 90/02/01 - 90/02/31
» 90/01/01 - 90/01/31
» 89/12/01 - 89/12/29
» 89/11/01 - 89/11/30
» 89/08/01 - 89/08/30
» 89/07/01 - 89/07/30
» 89/06/01 - 89/06/31
» 89/05/01 - 89/05/31
» 89/04/01 - 89/04/31
» 89/03/01 - 89/03/31
» 89/01/01 - 89/01/31
» 88/12/01 - 88/12/29
» 88/11/01 - 88/11/30
» 88/10/01 - 88/10/30
» 88/09/01 - 88/09/30
» 88/08/01 - 88/08/30
» 88/07/01 - 88/07/30
» 88/06/01 - 88/06/31
» 88/05/01 - 88/05/31
» 88/04/01 - 88/04/31
» 88/03/01 - 88/03/31
» 88/02/01 - 88/02/31
» 88/01/01 - 88/01/31
» 87/12/01 - 87/12/30
» 87/11/01 - 87/11/30
» 87/10/01 - 87/10/30
» 87/09/01 - 87/09/30
» 87/08/01 - 87/08/30
» 87/07/01 - 87/07/30

» یاحسین(ع)
» آشنایی
» استعفای دهیار روستای چهارچریک
» رضا کرمی
» سلام سال نو مبارک
» پیشاپیش فرارسیدن سال نو مبارک
» اربعین حسینی را به تمامی همشهریان عزیز تسلیت عرض می‌نمائیم.
» فتنه شناسي
» گفتگوی صمیمانه با مجید ابراهیمی
» ميلاد آفتاب نيمه رمضان گرامى باد
 

یاحسین(ع) 90/09/13
 

شهادت سالار شهیدان ابا عبدالله الحسین (ع) را به تمام شیعیان جهان تسلیت عزض می‌نمائیم.


 

 
 
 

آشنایی 90/08/14
 

جناب آقای حسین رضایی

با سلام

من علی عباسی فرزند حاج آقا خیرا... مرحوم هستم با اینکه محل تولدم تهران بوده ولی چهار چریک را خیلی دوست دارم نمیدونم شما خودتون کجا به دنیا اومدین و پسر کی هستین برام از خودتون بنویسید بهر حال اهالی روستا مارو میشناسن از شما میخام به همشون سلاممو برسونید بخصوص عمو مسیح علی محمدی و فامیل مادریم و کلیه کسانی که احوال منو برادر و خواهرامو میپرسه ، از شما هم تشکر میکنم که این وب سایت رو راه انداختید و دلم میخاد فعالترش کنید .

با تشکر عباسی

----------------------------------------------------------

سلام علی جان

خوشحالم از آشنایی با شما

امیدوارم این وبلاگ محلی باشد برای ارتباط همه همشهریان تا از این طریق از حال هم جویا شوند و با هم ارتباط صمیمانه ای برقرار کنند.

حسین


 

 
 
 

استعفای دهیار روستای چهارچریک 90/02/06
 

سرکار خانم اکرم اکبری

سلام وعرض ادب

تلاش شما برای ساماندهی و خدمات رسانی به اهالی روستای چهارچریک در مدت زمان تصدی مسئولیت دهیاری روستای چهارچریک بر هیچ کس پوشیده نیست.

استعفای شما از این مسئولیت باعث خواهد شد سرعت پیشرفت و شکوفاهی در این روستا به کندی پیش رود.

امیدواریم در هر جای این زمین پهناور که هستید پیروز و موفق باشید.

از تمام اهالی محترم روستای چهارچریک تقاضا دارم برای اینکه چرخه رشد و شکوفایی در روستای خود به کندی پیش نرود با مسئول جدید همکاری لازم صورت گیرد.

مجددا از تلاشهای صادقانه خانم اکبری کمال تشکر را داریم.

مدیریت وبلاگ


 

 
 
 

رضا کرمی 90/01/14
 

عزیز همشهریلر بویرامیز مبارک

رضا کرمی

جناب آقای رضا کرمی عید نوروز برای شما وخانواده محترم نیز مبارک باشد.

آرزوی سلامتی و تندرستی


 

 
 
 

سلام سال نو مبارک 90/01/14
 

سلام سال نو برای همه همشهریان عزیز مبارک.

در سال ۱۳۹۰ وبلاگ روستای چهارچریک تصمیم دارد تمامی پیامهایی که از طرف همشهریان،رابطین و... برای این وبلاگ گذاشته میشود را بر روی وبلاگ قرار دهد.

تقاضا داریم حرفهای خودتان و مطالب مورد نظرتان را برای قرار گرفتن بر روی وبلاگ برایمان ارسال کنید.

سپاس


 

 
 
 

پیشاپیش فرارسیدن سال نو مبارک 89/12/21
 

آرزوی سلامتی و شاد باش برای همه همشهریان


 

 
 
 

 
 
 

فتنه شناسي 89/08/29
 


فتنه شناسي

 

نويسنده: جواد محدثي


از جمله شناخت هاي ضروري و مفيد در زندگي، «فتنه شناسي» است.
فتنه، معاني مختلفي دارد و در قرآن و حديث و تاريخ، کاربردهاي گوناگون آن قابل مطالعه و بهره گيري است. در اين پژوهش به برخي از ابعاد محتوايي آن اشاره مي شود و تحقيق بيشتر را برعهده ي شما خوانندگان گرامي مي گذاريم.

فتنه چيست؟

اصل و ريشه ي اين واژه، از «فتن، يفتن» به معناي آزمايش و امتحان است که به صورت هاي مختلف انجام مي گيرد. وقتي طلا را در آتش مي نهند و مي گدازند تا خوبي و بدي و عيار آن مشخص گردد، به اين کار، فتنه گفته مي شود.(1) اگر فتنه به معناي به آتش افکندن انسان به هم به کار رفته، با عنايت به اين ريشه ي لغوي است.
بر اساس اصل معناي ياد شده، اين کلمه در معاني مختلفي در قرآن و روايات به کار رفته است، مثل: گمراهي، آزمايش، حجت، شرک، کفر، سوزاندن با آتش، عذاب، قتل، بازداشتن از راه خدا، محنت و بلاي شديد، (2) که البته بسياري از اين ها معناي لغوي فتنه نيست، بلکه در اين مفاهيم به کار رفته و در آياتي که اين واژه آمده، به اين معاني تفسير شده است.
بيشترين کاربرد اين واژه در متون ديني در سه مورد است:
اول: امتحان و آزمون؛
دوم: آميختگي حق و باطل؛
سوم: آشوب و بلوا.

1-آزمايش و امتحان

از سنت هاي حتمي و استناناپذير خداوند، «امتحان» است. هر کس و هر قوم و هر جامعه اي با چيزي آزمايش مي شود تا ميزان صداقت و ادعا، ايمان و کفر، تحمل و ناشکيبي آنان مشخص شود. به آن چيزي که وسيله ي آزمايش است، «فتنه» گفته مي شود؛ مانند: اموال، اولاد، قحطي، کمبود، مرگ و ميرها، بلاها و شدايد.
در آيات ابتدايي سوره ي عنکبوت، با اشاره به اين برنامه ي الهي مي خوانيم:
«احسب الناس ان يترکوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون - و لقد فتنا الذين من قبلهم فليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الکاذبين؛(3) آيا مردم پنداشتند همين که گفتند ايمان آورديم، رهايشان مي کنيم و امتحان نمي شوند؟ ما مردم پيش از ايشان را آزموديم، پس بايد خدا روشن سازد کساني را که صادقند از کساني که دروغ مي گويند.»
در آيه اي ديگر سخن از اين است که مردم هر سال يک بار يا دو بار امتحان مي شوند.(4) و در آيه اي ديگر، ضمن بيان اين که هر کس مرگ را خواهيد چشيد، مي افزايد: «و نبلوکم بالخير و الشر فتنه؛(5) ما شما را به وسيله ي خير و شر امتحان مي کنيم.»
اين نشان مي دهد که ابزار امتحان، هميشه امور دشوار و ناراحت کننده نيست. گاهي مردم با ثروت امتحان مي شوند، گاهي با فقر، گاهي با قدرت، گاهي با ضعف، گاهي با مرگ و مير عزيزان، گاهي با تولد فرزند و افزايش افراد خانواده، گاهي با سلامتي و عافيت، گاهي با بيماري، گاهي با شهرت، گاهي با گمنامي، گاهي با زيبايي، گاهي با زشتي، گاهي با وفور نعمت، گاهي با قحطي و خشک سالي و نمونه هاي ديگر.
البته اقشار مختلف مردم هر کدام به نوعي امتحان مي شوند؛ مثلا امتحان حاکمان به گونه اي است و آزمون رعيت به گونه ي ديگر، کارمندان به نوعي است و پزشکان به گونه اي و عالمان و فقيهان به نوع ديگر.
در قرآن، حدود بيست مورد، فتنه به معناي امتحان به کار رفته است. آزمايش و امتحان، در سرگذشت اقوام پيشين هم بوده است. قرآن با نقل آن ها به مسلمانان درس و پيام مي دهد که خود را آماده ي تحمل بلاها و آزمون هاي سخت الهي در راه ايمان و مکتب بسازند.
چند نمونه را ياد مي کنيم:
الف) ناقه ي صالح: ناقه ي صالح، يکي از وسايل امتحان خدا بود. قوم حضرت صالح از او معجزه اي درخواست کردند که ناقه ي سرخ رنگي را از دل کوه بيرون آورد تا به او ايمان آورند. وي با اذن و قدرت الهي، شتر ماده اي را همراه با بچه اش از دل سنگ بيرون آورد. ويژگي هاي آن ناقه و فرزندش در آيات قرآن آمده است. قرار بر آن شد که آب آبشخورها و نهرها به طور کامل يک روز متعلق به شتر باشد وکسي آن روز آب بر ندارد و روز ديگر مخصوص مردم باشد و مردم به آن شتر کاري نداشته باشند و آزاد باشد تا هر جا خواست برود و بچرد.
سرانجام آن قوم مشرک، آن ناقه را کشتند و دچار عذاب الهي شدند. قرآن فرستادن آن شتر را يک فتنه و امتحان براي مردم بيان مي کند: «انا مرسلوا الناقه فتنه لهم».(6) داستان شتر حضرت صالح در آيات متعددي از قرآن آمده است(7) و بيان مي کند که آن قوم در اين آزمون الهي شکست خوردند و هم چنان به شرک خود پايدار ماندند.
از توصيه هاي پيامبر خدا (ص) به امت اين بود که: پس از من حوادث و قضايايي پيش خواهد آمد. پس هر کس بخواهد کار اين امت متحد و منسجم را برهم زند و تفرقه بيندازد، هر که باشد، گردن او را بزنيد.
ب) اصحاب سبت: نمونه ي ديگر، اصحاب سبت است. قومي از بني اسرائيل کنار دريا زندگي مي کردند و خوراک و درآمدشان از صيد ماهي بود. آن ها از خدا خواسته بودند يک روز مقدس را براي استراحت و تعطيلي شان قرار دهد. درخواستشان پذيرفته شد و روز شنبه روز تعطيلي معين گشت و قرار شد آن روز کسي ماهي صيد نکند. اين امتحاني بود براي سنجش ميزان اطاعت امر و فرمانبرداري شان از حکم خدا. ولي آنان روزهاي شنبه با ديدن ماهي ها که کنار آب مي آمدند، وسوسه مي شدند و با نيرنگ، کانال ها و آب راه هايي درست مي کردند تا ماهي ها در آن گير بيفتند و فردايش آن ها را صيد کنند. در واقع، اين نوعي تخلف از دستور با ظاهرسازي و فريب و نيرنگ بود.
قرآن کريم اين موضوع را هم يک آزمون الهي مي داند و از آن ياد مي کند: «کذلک نبلوهم بما کانوا يفسقون»(8) و اشاره دارد که آن قوم که در اين آزمون شکست خوردند و نتوانستند اطاعت خويش را ثابت کنند، دچار عذاب الهي گشتند.
ج)گوساله ي سامري: وسيله ي ديگر براي امتحان قوم بني اسرائيل، گوساله ي سامري بود. موساي کليم، امت خود را از چنگ فرعون نجات داد و از فرعون پرستي به خداپرستي هدايت کرد. اما در مدت زمان چهل روزه اي که براي مناجات با خدا به کوه طور رفت، «سامري» آنان را گمراه ساخت و با ساختن يک گوساله ي طلايي که بانگي از آن برمي آمد، ادعا کرد که اين خداي شماست. آن قوم، با آن که آن همه آيت و دلايل از موسي ديده بودند، در مقابل وسوسه هاي اغواگرانه ي سامري فريب خوردند و گوساله پرست شدند. قرآن کريم، ضمن بيان اين ماجرا در آيات مختلف، قوم بني اسرائيل را نکوهش مي کند که چرا در غياب موسي دست از دين حق و پرستش خداي يکتا کشيدند و گوساله را خدا پنداشتند. هارون (برادر موسي) هم به آنان گفته بود که اين يک امتحان است و شما فريب خورديد: «و لقد قال لهم هارون من قبل يا قوم انما فتنم به و ان ربکم الرحمن».(9)
داستان قوم طالوت و امتحان شدن آنان به نهر آب در مسير رفتن به جنگ جالوت، نمونه ي ديگري از اين آزمون است.
امتحان هايي که براي حضرت يوسف، حضرت ايوب، حضرت ابراهيم و ... پيش آمد، همه حاوي درس هايي گران بهاست. مهم آن است که انسان از آزمايش الهي پيروز بيرون بيايد. حضرت علي(ع) مي فرمايد: «هيچ کدام از شما نگويد که: خدايا من از فتنه (امتحان) به تو پناه مي برم، چرا که آزمايش، برنامه ي حتمي خدا براي همه است و گريزي از آن نيست. بلکه هر کس مي خواهد به خدا پناه ببرد، از آزمون گمراه کننده و لغزاننده پناه ببرد. خداي سبحان مي فرمايد: بدانيد که اموال و اولاد شما فتنه است؛ يعني مردم را با اموال و اولاد مي آزمايد تا روشن سازد که چه کسي به رزق و روزي خدا راضي است و چه کسي از آن ناراضي است. گرچه خداوند مي داند و از خود مردم بهتر آنان را مي شناسد، ليکن مي خواهد کارهايي که به سبب آن ها مستحق عذاب و ثواب مي شوند، براي خود مردم روشن گردد...»(10)
آن حضرت، در نهج البلاغه بارها به اين حقيقت پرداخته و صحنه هاي گوناگون امتحان را براي امت ترسيم کرده است. از جمله در جايي مي فرمايد که پيامبر خدا(ص) به من فرمود: «يا علي! مردم به زودي با اموالشان امتحان خواهند شد و با مسلماني خود بر خدا منت خواهد گذاشت و تمناي رحمت الهي را داشته و از خشم الهي احساس ايمني خواهند کرد، حرام هاي خدا را با شبهات دروغ و هواهاي نفساني حلال خواهند شمرد، شراب را به اسم نبيذ، حرام و رشوه را به نام هديه و ربا را به عنوان داد و ستد حلال خواهند شمرد». گفتم: يا رسول الله! اين وضع را چگونه تأويل و تحليل کنيم، آيا اين، «ارتداد» است يا «فتنه»؟ حضرت فرمود: «فتنه».(11)
«شرايط فتنه»، شرايطي است که حق و باطل معلوم نباشد و دو گروه يا دو فرد يا دو جريان فکري و سياسي در مقابل هم قرار گيرند و معلوم نباشد که حق با کيست؟ توصيه ي حضرت امير (ع) در چنين مواردي اين است که انسان به گونه اي رفتار کند که نه از قدرت جسمي او و نه از موقعيت اجتماعي اش به سود باطل بهره برداري نشود.

2-آميختگي حق و باطل

«شرايط فتنه»، شرايطي است که حق و باطل معلوم نباشد و دو گروه يا دو فرد يا دو جريان فکري و سياسي در مقابل هم قرار گيرند و معلوم نباشد که حق با کيست؟ توصيه ي حضرت امير (ع) در چنين مواردي اين است که انسان به گونه اي رفتار کند که نه از قدرت جسمي او و نه از موقعيت اجتماعي اش به سود باطل بهره برداري نشود. تعبير و تشبيه حضرت چنين است: «کن في الفتنه کابن اللبون، لا ظهر فيرکب و لا ضرع فيحلب؛(12) در فتنه، همچون بچه شتر باش که نه پشت محکمي دارد که بر آن سوار شوند و نه پستان پر شيري دارد که او را بدوشند.»
اين که در اوضاع فتنه آميز بايد خود را کنار کشيد تا حق روشن گردد، آن گاه طرفداري از حق کرد، يک تکليف ديني است. بعضي ها در زمان امام علي (ع) و در جريان جنگ صفين، خود را از معرکه کنار کشيده بودند و علي (ع) را ياري نمي کردند، به اين بهانه که فتنه اي پيش آمده و ما نمي دانيم حق با کيست. اين نشانه دهنده ي ضعف بينش آنان است، چرا که وقتي يک طرف نزاع، امام معصوم است که پيامبر خدا (ص) درباره ي او فرمود: علي با حق است و حق با علي است و اين دو از هم جدا نمي شوند، (13) و طرف ديگر معاويه است که خصومت ديرين آل اميه با اسلام، در وجود او تجسم يافته بود، بنابراين، شرايط فتنه نبود که کساني خود را کنار بکشند و به اسم دوري جستن از فتنه، امام حق را تنها بگذارند.
از سنت هاي حتمي و استناناپذير خداوند، «امتحان» است. هر کس و هر قوم و هر جامعه اي با چيزي آزمايش مي شود تا ميزان صداقت و ادعا، ايمان و کفر، تحمل و ناشکيبي آنان مشخص شود. به آن چيزي که وسيله ي آزمايش است، «فتنه» گفته مي شود؛ مانند: اموال، اولاد، قحطي، کمبود، مرگ و ميرها، بلاها و شدايد.
فته جايي است که حق با باطل
جور با عدل، خدا با طاغوت
گردد آميخته، آن گونه که مشکل بتوان باز شناخت
ليک در صحنه ي پيکار امام
با ستم پيشه و پيمان شکن و فاسق خارج از دين
حق، چنان روشن و بي ابهام است
همچو خورشيد، به پيشاني روز
در چنين کوره ي افروخته از ظلمت و نور
خائن آن است که خود را به کناري بکشد
چون که در صحنه ي درگيري حق با باطل
بي طرف بودن در جمع تماشاچي ها
خود گناهي است بزرگ...(14)
آن چه فتنه را پيش مي آورد، به هم ريختن مرزهاي حق و باطل، هوس هاي عده اي در پوشش حق و وظيفه و نيز نقاب حق زدن به چهره ي باطل و گمراهي است که جامعه اي را به اشتباه مي اندازد.
اميرمؤمنان علي (ع) در نهج البلاغه، ريشه ي بروز اين گونه «فتنه» ها را چنين ترسيم مي کند: «سرآغاز پيدايش فتنه ها، هواهاي نفس است که پيروي مي شود و احکام بدعت آميزي است که در دين پديد مي آيد؛ بدعت هايي که با کتاب خدا مخالف است، ولي عده اي بر سر آن ها بدون انگيزه ي ديني و خدايي، با يک ديگر هم بستگي پيدا مي کنند و در مقابل ديگران جبهه مي گيرند.اگر باطل از آميختن به حق خالص باشد، ترسي بر حق طلبان نيست (چون باطل را مي شناسند) و اگر حق با باطل در نياميزد، زبان معاندان از آن کوتاه مي شود. ليکن بخشي از حق و بخشي از باطل گرفته مي شود و به هم مخلوط مي گردد، در اين حال است که شيطان بر دوستان خود مستولي و مسلط مي شود، اما آنان که از سوي خدا، نيکي بر آنان رقم خورده و هدايت شده اند نجات مي يابند: «انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع...».(15)
در نزاع دو گروه مسلمان، به حکم آيه ي قرآن بايد ميان آنان آشتي داد. اگر يکي از آن دو گروه، تجاوز پيشه و اهل «بغي» باشد، بايد با گروه ياغي و متجاوز جنگيد تا به حکم خدا گردن نهد.(16)
شرايط فتنه تا وقتي است که حق يا باطل بودن يکي از دو طرف متخاصم روشن نباشد، يا در هر دو طرف حق و باطل به هم آميخته باشند.آن چه در زمان حضرت علي (ع) پيش آمد، از ديد کوته بينان بي بصيرت، شرايط فتنه بود. اما در نگاه بصيران تيزبين و مؤمن و حجت شناس، شرايطي بود که مي بايست در رکاب علي (ع) با باطل جنگيد. فتنه ي «خوارج نهروان» نيز همين گونه بود. عده اي فريفته ي ظاهر آراسته و پيشاني هاي پينه بسته و عبادت هاي ظاهري آنان مي شدند و جنگيدن با آنان را روا نمي دانستند. اما تيز بينان با بصيرت مي دانستند که بايد آن «فتنه» را ريشه کن ساخت. اين بود که در رکاب امام، با نهروانيان جنگيدند و آنان را به هلاکت رساندند.
شهيد مطهري تحليل عميق و زيبايي از آن جريان باطل که نقاب حق به چهره زده بودند ارائه مي دهد و اقدام شجاعانه ي اميرالمؤمنين(ع) را در ريشه کن ساختن آن خشکه مقدس هاي متحجر و مغرور، مي ستايد و مي نويسد:
«علي بر روي مردم اين چنين ظاهر الصلاح و آراسته، قيافه هاي حق به جانب، ژنده پوش و عبادت پيشه، شمشير کشيده و همه را از دم شمشير گذرانده است ... از درس هاي بسيار آموزنده ي تاريخ تشيع خصوصا و جهان اسلام عموما همين داستان خوارج است. علي خود به اهميت و فوق العادگي کار خود از اين جهت واقف است و آن را بازگو مي کند. مي گويد: فأنا فقات عين الفتنه...؛(17) من چشم اين فتنه را درآوردم، غير از من احدي جرأت چنين کاري را نداشت، پس از آن که موج درياي تاريکي و شبهه ناکي آن بالا گرفته بود و «هاري آن فزوني يافته بود.»(18)
آن جا هم که خوارج نهروان با شعار «لا حکم الا لله» به طغيان بر ضد حکومت علوي پرداختند، امام در رد آنان مي فرمود: «کلمه حق يراد بها الباطل؛(19) اين سخن حقي است که انگيزه ي باطل در پشت آن نهفته است». اين يعني همان فتنه؛ آميختن حق به باطل به قصد فريب مردم.

3-آشوب و هرج و مرج

کاربرد ديگر فتنه، در مورد بلواها و آشوب ها و هرج و مرج هايي است که ميان مردم پيش مي آيد و جان و مال و ناموس مردم به خطر مي افتد و امنيت و آسايش از آنان سلب مي گردد. به اين معنا «فتنه انگيز» به کسي گفته مي شود که اختلاف و بلوا پيش آورد و با گفتن حرف ها يا انجام برخي کارها وحدت جامعه را به هم بريزد و نا امني ايجاد کند.حتي گاهي ممکن است حرف حقي فتنه اي پديد آورد. سعدي گويد: «دروغ مصلحت آميز، به ز راست فتنه انگيز».
قرآن کريم به مسلمانان دستور مي دهد با کافراني که مسلمانان را از شهر و ديار خويش آواره ساختند مبارزه کنند و مي فرمايد: «و الفتنه اشد من القتل؛(20) فتنه از کشتن شديدتر است». در آيه اي ديگر ضمن دستور به مسلمانان براي جنگ با مشرکان حريم شکن که مسلمانان را از شهر و ديار خود بيرون کردند، مي فرمايد: «و الفتنه اکبر من القتل؛(21) فتنه از کشتن بزرگ تر است.»
از توصيه هاي پيامبر خدا(ص) به امت اين بود که : پس از من حوادث و قضايايي پيش خواهد آمد. پس هر کس بخواهد کار اين امت متحد و منسجم را برهم زند و تفرقه بيندازد، هر که باشد، گردن او را بزنيد.(22) اين حکم قاطع نشان مي دهد که فتنه انگيزي و بلوا افکني، رشته ي همه ي امور را درهم مي ريزد و جامعه را به هرج و مرج مي کشاند و در شرايط ناامني، هيچ قانوني را نمي شود اجرا کرد و کارهاي علمي و فرهنگي و عمراني هم تعطيل مي شود.
اين که توصيه شده «جز راست نبايد گفت، هر راست نشايد گفت»، اشاره به ضرورت مراقبت از زبان و حرف هاست که مفسده انگيز و فتنه خيز نباشد.
درباره ي سه معنايي که براي «فتنه» گفته شد، سخن بسيار است و شواهد تاريخي فراوان. سزاوار است که درباره ي اين موضوع، کاوش بيشتر شود و نمونه هايي از هر يک در جامعه ي کنوني و تاريخ معاصر و زندگي روزمره ، بررسي گردد.

پي نوشت :

1- راغب اصفهاني، مفردات، واژه ي «فتن».
2- شيخ عباس قمي، سفينه البحار، ج 2، واژه ي «فتن».
3- عنکبوت (29) آيه ي 2 و 3.
4- توبه (9) آيه ي 126. گرچه نزول اين آيه را درباره ي منافقان دانسته اند.
5- انبياء (21) آيه ي 35.
6- قمر(54) آيه ي 27.
7- مثل: اعراف، آيات 73 و 77؛ هود، آيه ي 64؛ اسراء ، آيه ي 59؛ شعراء، آيه ي 155؛ شمس، آيه ي 13.
8- اعراف (7) آيه ي 163. آيات ديگري که به موضوع اصحاب سبت اشاره مي کند عبارت است از: نساء، آيه ي 154؛ نحل، آيه ي 124؛ بقره، آيه ي 65.
9- طه(20) آيات 90-85. نيز در اين مورد ر.ک: بقره، آيات 51، 54 و 92؛ نساء، آيه ي 153؛ اعراف آيه ي 152-148.
10- صبحي صالح، نهج البلاغه، حکمت 93.
11- همان، خطبه ي 156، ص 220.
12- همان، حکمت 1.
13- «علي مع الحق و الحق مع علي ...»؛ احقاق الحق، ج 5، ص 623.
14- از نويسنده، برگ و بار، ص 258.
15- صبحي صالح، نهج البلاغه، خطبه ي 50.
16- حجرات (49) آيه 9.
17- نهج البلاغه، خطبه ي 92.
18- شهيد مطهري، جاذبه و دافعه ي علي (ع)، ص 154.
19- نهج البلاغه، خطبه 40.
20- بقره (2) آيه 191.
21- همان، آيه ي 217.
22- علامه اميني، الغدير، ج 10، ص 28.

منبع: مجله ي معارف اسلامي شماره 71 /س

 


 

 
 
 

گفتگوی صمیمانه با مجید ابراهیمی 89/07/07
 

در آخرین سفری که به روستای چهارچریک داشتم تصمیم گرفتم برخی از واحدهایی که به اهالی این روستا و روستاهای مجاور خدمات ارائه می‌دهند را معرفی کنیم.

 

 مجید ابراهیمی متولد 2 خرداد 1354 در روستای چهارچریک است. ایشان متاهل ودارای دوفرزند به نامهای زهرا و علی هستند.

مجید درحال حاضر مدیریت اداره مخابرات،پست وپست بانک روستای چهارچریک را برعهده دارد.

وی از سال 1379 در این مجموعه مشغول به کاراست.

درسالهای اول تنها خدمات مخابراتی به همشهریان خود ارائه می‌داد، اما با توجه به پیشرفت وتکمیل واحد مربوطه خدمات پستی و پست بانک نیز به فعالیتهای ایشان اضافه شده است.

 

 یکی از اقدامات شایسته این واحد که با تلاش ایشان صورت گرفته ، اتصال این واحد به شبکه اینترنت است که فعالیتهای شامل ثبت اطلاعات خانوار و خدماتی که نیازمنداستفاده از این تکنولوژی را دارد ارائه می‌دهد. همچنین دانشجویان براحتی برای انتخاب واحد ویا ثبت نام در دانشگاه از کافی نت این مجموعه استفاده می‌کنند.

در حال حاضر پست بانک این روستا 125 عضو دارد که حدود 106 نفر از آنان سرپرست خانوار هستند. این پست بانک با توجه به مقررات بانک مرکزی ومنابع جمع آوری شده می‌تواند وام در اختیار اعضاء خود قرار دهد.

 

 

 

ساعات فعالیت این اداره در روز به میزان 3 ساعت است که در ماه حدود 150هزار تومان حقوق مجید است.

بیمه ایشان در طول ماه 15روز محاسبه می‌شود وباید هزینه های اداره پست ومخابرات وپست بانک را خود بپردازد.

از زحمات ایشان در انجام این امور کمال تشکر را داریم. امیدواریم مسئولین امر نیز در جهت بهبود وضعیت این عزیزان تلاش مضاعف داشته باشند.


 

 
 
 

ميلاد آفتاب نيمه رمضان گرامى باد 89/06/06
 

در پانزدهم رمضان سال دوم و يا سوم هجرت خداوند سبحان‏بالاترين هديه خويش را به بيت نبوت وامامت اهدا كرد.

مولود سعيدى كه صورت و سيرتش آيينه تمام‏نماى سيماى نبوى و علوى‏بود و امتيازات فاطمى نيز در اندامش درخشش داشت.

اين هديه الهى از بالاترين خيرات و بركات ماه رمضان بعد از هجرت بشمار مى‏رفت.

ولادتش نويدى بر مهاجران سخت‏كوش و موحد و معتمد بر خدا شد.

تسبيح و تهليل سبط اكبر رسول خدا(ص) و ثمره رسالت و امامت‏به هنگام ولادت درنيمه رمضان و قرائت قرآن او برترين تحفه رمضانيه بر روزه‏داران عصر پيامبرخدا(ص) و نسل‏هاى آينده گشت.

اين مولود مسعود «حسن بن‏على(ع) » است كه كره خاكى و همه افلاك بر زاده‏شدن اوبر خود باليدند و مدينه منوره حرم دوم الهى در اين ميان شرفى ديگر يافت.

فرشتگان به يكديگر تهنيت و تبريك گفتند و انتظار رسيدن به خدمت رسول خدا(ص)را جهت تبريك‏گويى داشتند كه به اين فيض نائل گشتند.

بهشت‏برين ساليان دراز آرزوى بوسه‏زدن بر گامهايش داشت و بارها در برابر حضرت‏حق عرضه داشته بود. يا رب اليس قد و عدتنى ان تسكنى ركنا من اركانك; بارخدايا! آيا وعده نكردى كه يكى از پايه‏هاى اساسى عالم خلقتت را در من سكنى دهى؟!

بعد از دنيا آمدن امام حسن مجتبى(ع) و برادرش حسين بن‏على(ع) خداوند چنين پاسخى‏داد: اما ترضين انى زينتك بالحسن و الحسين فاقبلت تميس كما تميس العروس; آياخشنود نمى‏گردى به اينكه زينت دهم تو را با جاى دادن حسن و حسين[عليهماالسلام]؟

بهشت‏به پيش خواهد آمد و همانند داماد آنان را در آغوش خواهد گرفت.

با ولادت سبط اكبر رسول خدا(ص) موجى از سرور و شادمانى اهل بيت عليهم‏السلام‏را فرا گرفت زيرا اعطاء كوثر كه وعده اساسى حضرت حق بر پيامبر(ص) بوده تحقق‏يافت و چهارمين مصداق آيه تطهير پا به عرصه وجود گذاشت. اين نوزاد بيشترين‏شباهت را به جدش پيامبر(ص) داشت. از اين رو پدر و مادرش و ديگر ياران پيامبر درپوست‏خود نمى‏گنجيدند، آن روز مردم و فرشتگان همانند جبرئيل و ميكائيل و ...

بر نبى مكرم بيشترين تهنيت و تبريك را گفتند.

نام‏گذارى

در سيره پيامبر و اهل بيت(ع) انتخاب نام نيك و پسنديده براى فرزندان‏از حقوق اوليه آنان شمرده شده و رسول خدا(ص) بدان توصيه نموده بود. از اين روبه هنگام ولادت سبط اكبر پيامبر همگى در فكر انتخاب زيباترين نام براى او بودند.

فاطمه(س) چون فرزند را به همسرش داد تا در آغوش بگيرد از او خواست تا براى نوزادنام نيكى انتخاب كند. ليكن اميرالمؤمنين(ع) كه براى پيامبر(ص) احترام خاصى‏مى‏گذاشت رو به فاطمه(س) كرد و فرمود: من در نام‏گذارى فرزندم بر رسول خدا(ص) پيشى‏نمى‏گيرم.

چيزى نگذشت پيامبر خدا(ص) به خانه دخترش آمد، از وضعيت زايمان و سلامتى مادر وچگونگى نوزادش پرسش نمود. «اسماء بنت عميس‏» نوزاد را در پارچه‏اى زرد پيچيد وبه پيامبر داد.

حضرت ضمن تبريك و تهنيت‏به داماد و دختر خويش فرمود: الم اتقدم اليكم ان لاتلفوه فى حرقه صفراء; مگر پيش از اين نگفته بودم كه نوزاد را در پارچه‏اى زردنپيچيد؟! آنگاه پارچه سفيدى طلبيد و آن مولود مسعود را در ميان آن نهاد.

پيامبر خدا(ص) او را مى‏بوسيد و زبان مبارك را در دهان او مى‏گذاشت و آن طفل‏زبان جد خويش را مى‏مكيد.

رسول خدا(ص) بخاطر آن مولود حمد و ثناى الهى را بجا آورد. اذان در گوش راست‏و اقامه در گوش چپ وى خواند و سپس از على(ع) پرسيد: چه نامى براى فرزندت انتخاب‏كرده‏اى؟

على(ع) پاسخ داد: «در نام‏گذاريش بر شما پيشى نگرفتيم‏».

پيامبر خدا(ص) فرمود: من نيز در نام‏گذارى او بر پروردگارم سبقت نخواهم گرفت.

در آن هنگام خداوند فرشته وحى جبرئيل را از ولادت سبط اكبر پيامبرش با خبرساخت و او را جهت تهنيت و تبريك و نام‏گذارى بر آن حضرت فرستاد.

جبرئيل بر رسول خدا(ص) نازل شد سلام و درود حضرت حق را بر او ابلاغ كرد و ضمن‏تبريك و تهنيت گفت:

خداوند به تو فرمان مى‏دهد كه نام فرزند هارون برادر موسى(ع) را براى فرزندت‏انتخاب كن. پرسيد: نامش چه بود؟

جبرئيل عرض كرد: شبر. فرمود:

زبان من عربى است. گفت: نامش را «حسن‏» بگذار. آن گاه نام نوزادش را «حسن‏»گذاشت.

ابن‏اثير مورخ مشهور مى‏نويسد:

«حسن‏» نامى است كه در عرب جاهليت تا آن روز سابقه نداشت و كسى آن رانمى‏شناخت.

واژه «حسن‏» برگرفته از كلمه «محسن‏» است و اين كلمه از نام‏هاى مسلم‏پروردگار است و توبه آدم آن گاه پذيرفته شد كه خداوند بزرگ را به نام «محسن‏»و ... ياد كرد و او را سوگند به «حسن‏»(ع) داد در تفسير آيه شريفه:

فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه انه هو التواب الرحيم آمده است: آدم(ع)تضرع بسيار كرد خداوند جبرئيل را فرستاد و فرمود: چنانچه بخواهى توبه‏ات پذيرفته‏شود مى‏توانى به كلمات و اسمهايى كه در ساقه عرش است توسل يابى رسول خدا(ص)فرمود: آدم بدان هنگام خداى را بحق محمد و على و فاطمه و حسن وحسين[عليهم‏السلام] خواند و توبه كرد و توبه‏اش پذيرفته شد.

در روايت ديگر آمده است: جبرئيل آدم ابوالبشر را بعد از تضرع بسيار چنين‏تعليم داد و طريقه توسل را آموخت، فت‏بگو: يا حميد بحق محمد يا عالى بحق على‏يا فاطر بحق فاطمه يا محسن بحق الحسن و الحسين و منك الاحسان...; اى ستوده مطلق‏بمقام محمد و اى بلندمرتبه والا به مقام على و اى پديدآورنده هستى به مقام فاطمه‏و اى نيكوكار مطلق به مقام حسن و حسين، تو به و بازگشت مرا بپذير، زيرا احسان وفضل و گذشت از ناحيه توست.

آن گاه خداوند توبه آدم(ع) را پذيرفت و رحمتش را نازل كرد.

القاب و كنيه امام حسن(ع)

مسلمانان آن روز نواده رسول خدا و سبط اكبر را به‏لقب‏هاى زير مى‏شناختند: امام دوم; ريحانه رسول خدا(ص) ; زكى; سبط اول; سيد; طيب;مصلح; نقى و ولى...

ابن‏شهرآشوب لقب‏هاى ديگرى را براى آن بزرگوار مى‏شمارد: امين، اثير; امير;بر; حجت; زهد; قائم; مجتبى; وزير.

صاحب مناقب; كنيه امام حسن(ع) را «ابوالقاسم‏» مى‏نامد و لكن محقق اربلى باتكيه بر يك روايت مى‏نويسد:

رسول خدا(ص) از شدت علاقه‏اى كه به نواده خويش داشت و او را آيينه تمام‏نماى‏صفات خود مى‏دانست كنيه‏اش را «ابومحمد» ناميد در حالى كه يكى و دو سال ازولادتش بيشتر نگذشته بود.

سيماى امام حسن(ع)

زيبايى صورت و اندام سلاله پيامبر خدا(ص) زبان زد عام و خاص‏بود هر كس به او نگاه مى‏كرد سيماى محمد و على(عليهماالسلام) را در او مى‏ديد و درجمالش محو مى‏گشت.

امام غزالى در احياء العلوم مى‏نويسد:

رسول خدا(ص) فرمود: لقد اشبهت‏خلقى و خلفى; چه بسيار شباهت پيدا كرد فرزندم(حسن) به من از جهت اندام و صورت و سيره و اخلاق.

انس بن‏مالك در باره امام مجتبى(ع) مى‏گويد: «لم يكن احد اشبه برسول الله‏صلى الله عليه و آله من الحسن بن‏على‏»; هيچ فردى از امام حسن(ع) شبيه‏تر به‏پيامبر(ص) نبوده است.

احمد بن‏حنبل به نقل از على بن‏ابى‏طالب(ع) مى‏نويسد: كان الحسن اشبه برسول‏الله(ص) ما بين الصدور الى الراس و الحسين اشبه فيما كان اسفل من ذلك;حسن(ع) از سينه تا سر شبيه‏ترين فرد به نبى‏گرامى اسلام بود و حسين(ع) از سينه به‏پايين بيش‏ترين شباهت را به آن حضرت پيدا كرده بود.

ابن‏صباغ مالكى در باره صورت و اعضاء بدن امام حسن(ع) مى‏نويسد:

رنگ چهره‏اش سفيد آميخته با سرخى بود، چشمانش سياه، درشت و گشاده; گونه‏هايش‏هموار، موى وسط سينه‏اش نرم، موى ريشش پر و انبوه، گردن آن حضرت كشيده و براق‏همچون شمشيرى از نقره; مفاصلش درشت و دو شانه‏اش پهن و دور از يكديگر بود.

چهارشانه و قد ميانه و نمكين و خلاصه نيكوترين صورت را داشت.

و خلاصه آنكه واصل بن‏عطا (80 131) رئيس فرقه معتزله در باره آن بزرگوار گفته‏است: صورت حسن بن‏على(ع) چون سيماى انبياء و هيات و شكل او همچون هيات ملوك وامرا بوده است.

سنت‏هاى ارزشمند

با ولادت سبط اكبر رسول خدا(ص) سرور و شادمانى در ميان‏مسلمانان مهاجر و انصار پيدا شد و از همان ساعات اوليه بر پيامبر(ص) شاد باش وتبريك مى‏گفتند و لكن همگى توجه داشتند كه رسول گرامى(ص) چه برخوردى خواهد داشت‏و سنت‏هاى زيبا و بيادماندنى آن حضرت چه خواهد بود همانند اذان و يا صلوات درگوش طفل و تبديل قماط(قنداق) زرد به سفيد و چگونگى انتخاب نام نيك براى فرزند وديگر سنت‏هاى الهى كه ما به برخى ديگر از آن‏ها اشاره خواهيم كرد:

الف) عقيقه فرزند

چون روز هفتم ولادت امام حسن(ع) فرا رسيد رسول خدا(ص) دستورداد گوسفندى را تهيه كردند. سپس با دست مبارك خويش براى نوه‏اش بنام نوزاد ذبح‏نمود و او را عقيقه ناميد. امام صادق(ع) فرمود: جدم رسول خدا(ص) براى عمويم حسن‏بن‏على(ع) عقيقه كرد و در آن هنگام چنين فرمود: بسم الله عقيقه عن الحسن; بنام‏خداوند، اين گوسفند عقيقه از جانب حسن[(ع)]است و به هنگام كشتن گوسفند، اين‏دعا را قرائت كرد:

اللهم عظمها بعظمه و لحمها بلحمه و دمها بدمه و شعرها بشعره اللهم اجعلهاوقاءا لمحمد و آله; بار خدايا استخوانش را به جاى استخوان او، گوشتش را به جاى‏گوشت او، خونش را به جاى خون او و مويش را به جاى موى او عقيقه مى‏كنم. خدايااين عقيقه را حافظ و نگاهبان محمد و آلش قرار ده. و نيز عكرمه نقل مى‏كند: ان‏النبى(ص) عق عن الحسن بكبش و عن الحسين بكبش; همانا پيامبر(ص) عقيقه كرد براى‏فرزندش حسن يك گوسفند و براى فرزند ديگرش حسين گوسفندى ديگر.

ب) اطعام

در همان روز هفتم رسول خدا(ص) دستور داد يك ران از گوسفند عقيقه رابراى قابله بردند و بقيه را به اطرافيان و فقراء اطعام نمودند، در روايت آمده‏است:

ثم قال: كلوا و اطعموا و ابعثوا الى القابله برجل; رسول خدا(ص) فرمود: عقيقه‏را بخوريد و به ديگران اطعام كنيد و فرمود يك ران عقيقه را براى قابله آن‏بفرستيد.

امام صادق(ع) در باب اطعام عقيقه حسن بن‏على(ع) فرمود: فاكلوا منه و اهدواالى الجيران...; نزديكان رسول خدا از عقيقه خوردند و براى همسايگان هديه‏فرستادند (مى‏شود چنين استفاده نمود كه پخت و اطعام كرد و يا مقدارى از گوشت‏عقيقه را هديه كرد).

ج) تراشيدن موى سر و دادن صدقه

از ديگر سنت‏هاى زيباى رسول خدا(ص) اين بود كه‏سر فرزند هفت روزه‏اش را تراشيدند [در بعضى از روايات آمده است: مادرش فاطمه(س)تراشيد] و به اندازه وزن آن نقره در راه خدا صدقه دادند، آن گاه سر مبارك‏حسن(ع) را با ماده‏اى خوشبو بنام خلوق (نوعى خوشبوكننده است كه بيشتر اجزاء آن‏از زعفران مى‏باشد) آغشته كردند.

اين عمل يعنى تراشيدن سر طفل هفت روزه و آغشته نمودن به خلوق; سنت جديدى بودكه جايگزين فرهنگ اهليت‏شد زيرا آنان سر فرزندان خود را به خون آغشته مى‏نمودندپيامبر خدا(ص) به اسماء فرمود: يا اسماء الدم فعل الجاهليه؟ اسماء آغشته به‏خون نمودن سر نوزاد از كارهاى ناپسند مردمان جاهليت است.

در روايات ديگر آمده: صدقه هم وزن موها را به اصحاب صفه (فقراء داخل مسجدپيامبر(ص) ) دادند، كه مقدار هم وزن طلا بوده و13 دينار شده است. و همچنين مالك‏بن‏انس نقل مى‏كند: اين سنت الهى در باره «زينب‏» و «ام كلثوم‏» دو دختر ديگرفاطمه(س) جارى گشته است.

د) ختنه باز در همان روز هفتم رسول خدا(ص) دستور داد فرزندش «حسن‏» را ختنه‏كردند تا اين سنت الهى جامه عمل پوشد و به عنوان سيره عملى پيامبر(ص) باقى‏بماند زيرا خود از قبل فرمود: اختنوا اولادكم فى السابع فانه اطهر و اسرع‏لنبات اللحم، ان الارض تنجس ببول الاغلف اربعين يوما; نوزادان خود را در روزهفتم ختنه كنيد، اين عمل براى سلامتى طفل بهتر است و جراحت آن به سرعت‏بهبودمى‏يابد. «چنانچه فرد ختنه نشده‏اى بر روى زمين ادرار كند تا چهل روز آلودگى آن‏باقى مى‏ماند».

در حديث ديگرى آمده است: عبدالله بن‏جعفر از امام باقر(ع) پرسيد: در شهر ماختنه‏گر حاذقى وجود ندارد و اينان يهودى هستند و روز هفتم را خوب نمى‏دانند. آياجايز است‏ختنه فرزند را به آنان واگذار كرد؟

حضرت فرمود: سنت و سيره پيامبر خدا(ص) در روز هفتم ولادت نوزاد بوده مخالفت‏سنت پيامبر(ص) نكنيد و آن را انجام دهيد.


 

 
 
 
» سایت ترویج کشاورزی استان مرکزی
» پایگاه اطلاع رسانی 15خرداد1342
» سایت 15خرداد
  RSS 2.0  
پرچم ايران|iran

خطاطي نستعليق آنلاين

 

مرجع قالبها و ابزارهای مذهبی

Themes By Blog Skin